
دو سال سربازی را با سمت افسر سپاه دانش در شهرستانهای ایذه و داراب به تدریس ریاضیات و علوم سپری کردم و پس از آن به مدت ۱۲ سال در اداره ی حفاری و اکتشاف شرکت نفت به کار حفر چاه های نفت و گاز در مناطق نفتخیز جنوب اشتغال داشتم. هم در این مدت به کار ترجمه و تالیف چند جلد کتاب مربوط به مهندسی حفاری و نیز تدریس آنها مشغول بودم. در سال ۶۹ به کانادا مهاجرت کردم و از آن تاریخ تا کنون در وزارت آموزش و پرورش این کشور مشغول به تدریس ریاضیات در سطوح ابتدایی تا کالج بوده ام و در حال حاضر نیز به همراه خانواده ام در شهر ونکوور اقامت دارم.
شیوه ی تدریس من در ریاضیات بواسطه ی پشتوانه ی تئوریک مهندسی و زمینه ی تجربی در آن، بیشتر شیوه ای کار بردی است و معمولا" کمتر به جنبه های محض ریاضیات می پردازم. بنابر این در این وبلاگ خصوصی که اختیار عمل بیشتری دارم، تا آنجا که برایم مقدور باشد، تاکید را بیشتر بر روی کاربرد ریاضیات خواهم گذاشت.
از دلبستگی های غیر ریاضی من، طبیعت، ورزش، موسیقی و ادبیات است. عموما" بخشی از اوقات هفتگی خود را به دامان طبیعت پناه میبرم تا از هیاهوی شهر و جنجال تمدن و تقلای بقا دور و به ناله مرغ سحر و نسیم صبحگاهی و زمزمه ی جویبار..... نزدیک شوم. به ادبیات سر زمین اصلی ام ایران عمیقا" عشق میورزم و زبان فارسی را با همه وجودم دوست دارم و آرزو میکنم که همیشه بالنده و از گزند بیگانه بدور باشد. دیوان ستارگان پر فروغ و اختران تابناک آسمان شعر و ادب فارسی از بهترین دوستان من و زینت بخش قفسه های کتاب و طاقچه خانه ی من اند و براستی شب و روزی نیست که دقایقی خود را در دریای بیکران اندیشه ی این بزرگان غرقه نسازم و روح خود را بدست امواج آرامش بخش آن نسپارم. و هم اینسان بوده است که در طول سال های دراز دور از وطن تمام خستگی های کار و سختی های این دیار قابل تحمل شده اند و همه ی غمها و غبار های دلتنگی که چنگ بر تار و پود تنم داشته اند در زیر ریزش لطیف باران اندیشه ها و حکمت این ستارگان فروزان در دل من کمرنگ شده و لاجرم قابل تحمل گشته اند. با چنین گنجینه ی گرانبهایی در کوله بار زندگی ام، وه که من چه سعادتمند بوده ام!
آرزوی من : سر بلندی ایران در جهان و سر افرازی ایرانیان در میان ملت های دنیاست آنسان که دو هزاره پیش در میان همه ملل دنیا سربلند و سر افراز بودیم و به آن افتخار میکردیم ولی امروز متاسفانه طوری دیگریم. نمیدانم آیا در باقیمانده عمرم شاهد آنچنان عظمتی خواهم بود یا نه ولی این را میدانم که تا آنجا راهی دراز داریم که برویم و برای رسیدن به چنان جای بزرگی که در آن روزگاران دور، نه به گزاف صاحب آن بودیم، امروز، ولی، اسباب زیادی را باید همه آماده کنیم.
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف مگر اسباب بزرگـــــــی همه آماده کنی
به یک خانه تکانی اساسی در اندیشه ها و تفکرات مان احتیاج داریم. ضمن آنکه باید نقاط قوت گذشته راحفظ کنیم و به آنها مفتخر باشیم، در فکر اصلاح نقاط ضعف نیز باید باشیم و حال و آینده ای در خور یک انسان برای خویش بسازیم. امیدوارم از ثمرات این خانه تکانی یکی هم این باشد که واژه های شرم آور اعدام و شکنجه و زندان از فرهنگ ما پاک شوند و فرزندان ما آنچنان با این کلمات بیگانه شوند که برای فهمیدن معانی شان نیازمند فرهنگ لغت باشند.